خرید بک لینک

صداش....

خب ....

سلام.....

در روز جاری صبح بهش زنگ زدم و فقط صداش رو گوش دادم...

الهی فداش شم فکر کنم سرما خورده بود سرفه میکرد....

خداکنه زودی خوب شه....

دلم آرومتر شد....

خدایا عشق چیه؟؟؟

این چه حسیه واقعا؟

دلم میخواست قربون صدقش برم....

اما واقعا نمیشه ...

هربار به اون فرد فکر میکنم .....

نمیشه....

یاد ایراداش به من و حالا این انتخابش نابودم می کنه...

ای بابا...

برچسب: نویسنده: دانیال رادمنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:50

خودم رو کوچیک کردم.....

متنفرم از خودم که نتونستم جلوی دلم رو بگیرم....

من دیووونه....

دستت بشکنه دختر که زنگ زدی....

چه سوال مسخره ای کردم ازش

خب معلومه هرروز خودم حکمش رو چک میکنم.....

اه اه اه....

روانیه آویزون....

اگه جای خالیت رو حس میکرد که یه زنگ میزد....

اهههههههههههههههههههههههههههههه....

برچسب: نویسنده: دانیال رادمنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:50

یه وقتایی یه اتفاقاتی می افته که حتی فکرش رو هم نمیکردی..... هیچ وقت فکر این رو نمیکردم که محل کارم از محل کارش جدا باشه .... هیچ وقت فکر نمیکردم دلش برام تنگ نشه.... هیچ وقت فکرش رو نمیکردم که دوستم نداشته باشه.... و هیچ وقت فکرش رو نمیکردم که بعد از یه هفته از شنیدن صدام متنفر باشه..... فکر خیلی چیزا رو نمیکردم.... اما شد.... خیلی چیزا شد.... خیلی چیزا.... انقدر این دنیا بی رحمه... انقدر آدماش بی رحمن.... آدماش انقدر بی معرفتن که حد و حساب نداره.... اون روزی که گفتم از زندگیش میرم و اشکاش اجاز

برچسب: نویسنده: دانیال رادمنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:50

اونم تو جواب گفت که اولین نفرم که داره بهم میگه حکمش تایید شده.....

انقدر خوشحال شدم که از خوشحالی اشکم سرازیر شد......

حال خوب...

دوستش دارم....

بیییییشتر از جونم .......

خیلی بیشتر از اون چیزی که هرکسی بتونه حتی فکرش رو بکنه .....

خودم رو که نمیخوام گول بزنم عاشقشم.....

تازه امروز صبح راجع به همین حکمش باهاش حرف زدم ............

جون تازه گرفتم از صداش.....

حالم کلا عوض شد ....

خدایا شکر...

دوستش دارم کصاااافططططط رو

برچسب: نویسنده: دانیال رادمنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:50

حالم خیلی بده خیلی بد..... از تموم آدمای دنیا متنفرم.....کاش میشد قلبم رو از جاش در بیارم و بندازم دور.... از اینکه انقدر خوار و حقیرم متنفرم ...حالم بهم می خوره...... از آبان پارسال تا حالا........ من این وسط فقط یه آویزون بودم و بس..... اینهمه دلم برات تنگ شد و دل تو انگار نه انگار جای دیگه ای بند شده بود..... اینهمه تلاش میکردم ببینمت و تو با کسی دیگه بیرون می رفتی.... اصلا برات ذره ای مهم نیست که در ادامه من باشم یا نه.... چه روزایی رو با یادت با خاطراتت گذروندم و تو ..... "اگه دوستش نداشتم"

برچسب: نویسنده: دانیال رادمنش تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 4:50

صفحه بندی