سلام.....
در روز جاری صبح بهش زنگ زدم و فقط صداش رو گوش دادم...
الهی فداش شم فکر کنم سرما خورده بود سرفه میکرد....
خداکنه زودی خوب شه....
دلم آرومتر شد....
خدایا عشق چیه؟؟؟
این چه حسیه واقعا؟
دلم میخواست قربون صدقش برم....
اما واقعا نمیشه ...
هربار به اون فرد فکر میکنم .....
نمیشه....
یاد ایراداش به من و حالا این انتخابش نابودم می کنه...
ای بابا...
برچسب:
نویسنده: دانیال رادمنش

خودم رو کوچیک کردم.....
متنفرم از خودم که نتونستم جلوی دلم رو بگیرم....
دستت بشکنه دختر که زنگ زدی....
چه سوال مسخره ای کردم ازش
خب معلومه هرروز خودم حکمش رو چک میکنم.....
اه اه اه....
روانیه آویزون....
اگه جای خالیت رو حس میکرد که یه زنگ میزد....
اهههههههههههههههههههههههههههههه....
برچسب:
نویسنده: دانیال رادمنش
برچسب:
نویسنده: دانیال رادمنش

اونم تو جواب گفت که اولین نفرم که داره بهم میگه حکمش تایید شده.....
انقدر خوشحال شدم که از خوشحالی اشکم سرازیر شد......
دوستش دارم....
بیییییشتر از جونم .......
خیلی بیشتر از اون چیزی که هرکسی بتونه حتی فکرش رو بکنه .....
خودم رو که نمیخوام گول بزنم عاشقشم.....
تازه امروز صبح راجع به همین حکمش باهاش حرف زدم ............
جون تازه گرفتم از صداش.....
حالم کلا عوض شد ....
خدایا شکر...
دوستش دارم کصاااافططططط رو
برچسب:
نویسنده: دانیال رادمنش
برچسب:
نویسنده: دانیال رادمنش